چهارشنبه، مرداد ۲

چرا درد من‌ دايمي‌ است‌؟ چرا زخمهاي‌ من‌ التيام‌ نمي‌يابند؟ آيا مي‌خواهي‌ مرا نااميد كني‌ و براي‌ جان‌ تشنه‌ من‌، سراب‌ باشي‌؟»

کتاب ارمیا 15 , 18

******

2 وقتي به نزديكي خانه خدا رسيدند، مردي را ديدند كه لنگ مادرزاد بود. هر روز او را مي آوردند و در كنار يكي از دروازه هاي خانه خدا كه معروف به «زيبا» بود مي گذاشتند تا از كساني كه وارد خانة خدا مي شدند گدايي كند. 3 وقتي پطرس و يوحنا مي خواستند وارد خانة خدا شوند، آن مرد از ايشان پول خواست .

6 پطرس گفت : «ما پولي نداريم كه به تو بدهيم ! اما من چيز ديگري به تو مي دهم ! در نام عيسي مسيح ناصري به تو دستور مي دهم كه برخيزي و راه بروي !»

اعمال رسولان 3 , 2 . 3 . 6 .




هیچ نظری موجود نیست: